
فاطمه قزلو
۹۳۳۱۰۱۸
عنوانهای برتر:
#زود_سر_کلاس_برو_ترین
#خرخون_ترين
#سم_ترین
#سحرخیز_ترین
#آنلاین_ترین
گرایش؟
IT
محل تولد؟
تهران
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟
fatemeh.ghezloo@gmail.com
سرگرمی و علایق؟
فیلم/سهتار
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟
بله
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟
بود
چه کاری تو این چهار سال کردی که بهش افتخار میکنی؟؟
رو بعضیا تاثیر مثبت داشتم.
چه درسی رو تو ارائه میدادی بهتر بود؟؟
هوش محاسباتی!
یه چیزی که یاد گرفتی؟؟
رفتار با آدما.
نمیومدی دانشگاه چی میشد؟؟
شاید راهمو دیرتر پیدا میکردم شایدم پیدا نمیکردم.
برگردی عقب چی رو تغییر میدی؟؟
بعضی از آدمای اطرافمو
خاطره؟؟
اتاق خوابمون تو ققنوس :دی
ایران؟
وطن
تهران؟
مترو
خیابون ولیعصر؟
اون روز که به جای کلاس خسروی رفتم زیر بارون قدم زدم.
پرخاطره ترین مکان؟
سایت
دانشگاه صنعتی امیرکبیر؟
دور بودی لعنتی!
دانشکده مهندسی کامپیوتر؟
قشنگترین دانشکده.
سایت؟
ترم ۷ و ۸
دکه یعقوب؟
پرتقال تو سرخ!
حراست؟
این آخرا خوب شده بودن :))
سلف؟
چرا فلفلو از رو میزا برداشتن واقعا؟ :/
سالن مطالعه؟
پر سروصدا
خوابگاه؟
پروژه FPGA
آسانسور؟
لاکپشت
طبقه اساتید؟
صفابخش ی سر راهرو، زرندی ی سر دیگه
اینترنت دانشگاه؟
و فیلمهایی که دانلود شد.
انتخاب واحد؟
هیچوقت به نفع ما نبود.
آزمایشگاه ها؟
عذاب الهی
فرجه؟
کسی درس میخونه اصلا؟
پروژه و تحویلش؟
و TAهایی که بد تحویل میگرفتن.
فارغ التحصیلی؟
غمانگیز
7:45؟
عذاب الهی۲
TA؟
احمد اسدیِ ترم یک!
بهترین دوست؟
مزلوکیم
بهترین استاد؟
نیکآبادی،زرندی
بدترین استاد؟
اسکندرزاده
صبوری؟
خیلی دور بود :دی
چمن؟
چیپس و ماست
پوروطن؟
لپاش :دی
تاریخ تولد؟؟
75/5/5
رنک باحال و پایهههههههههه
راضیه معینی مجد:
اقاا ازچی بگم؟؟ ازروز اول که همو دیدیم ؟؟؟ یادش بخیر چه زود گذشت.اقاا ازاینکه همیشه کمکم کردی تو درسا ایناا دمت گرممم واقعنن. اقاا ازاینکه به اهنگای نوستالژی خز بنده گوش میکردی دمت گرمم. اقاا هنو یه شب خابگاه بهم بدهکاری اینکه بیایی و حالشو ببریممم. لاو یوو سو ماچ . اقاا امیدوارمم همیشهه موفق باشی. امیدوارم خندهات کنار مامان و بابات و ابجی گلت همیشگی باشه و ازته دلت. :****
🙄🙄
مجید شموشکی:
از جمله خواص استف بودن تو جشنواره ها و مسابقاتی که دانشکده برگزار میکنه آشنا شدن با بچه های خوب دانشکدست.فاطمه رو هم تو یکی از همین جشنواره ها شناختم.اون موقع یادمه فکر نمیکردم که دوستیمون از یه سلام و علیک خشک درون دانشکده ای فراتر بره ولی خب الان اینجاییم و من دارم واسش دل نوشته مینویسم:))اولین خاطره ای که من به یاد دارم اینه که ما با امیر(حقیقتیشون) تو جنگل(پارک جلو دانشکده)نشسته بودیم که فاطمه و آیسان بر ما وارد شدند:دی
اونجا سر یه بحثی من یه ضمیری در مورد فاطمه به کار بردم که نپسندید و با یه جمله و به دنبالش چپ چپ نگاه کردن یه کار کرد که حساب کار در لحظه دستم بیاد:)) البته بماند که بعدش با توییت “این سال پایینی ها خیلی گستاخ شدن” در فضای مجازی هم مارو مورد عنایت قرار داد ولی خب افراد از آنچه در آینه میبینید مهربان ترند:دی
و اما اگر بخوام یه خصوصیت بارز و تو چشم از فاطمه بگم که توش برجسته ست و من خیلی خوشم میاد کمال گراییشه نه از اینایی که فقط تو نظر کمال گران ها نه!! بلکه از اینایی که تو عمل هم کمال گراییشون رو پیاده میکنن.
در نهایت آرزوی موفقیت دارم واست.(آرزوی منم نباشه موفق میشی:دی)
خدافظ 🚶
قل دیگر من :)
فاطمه معرفت:
آز ریز تنها آزمایشگاهی بود که بهم خوش می گذشت و دوستش داشتم! اونم به خاطر این بود که هم گروهی ام تو بودی و فکر میکنم که خیلی گروه خوبی بودیم :) و من که همیشه دوست داشتم دوستای نزدیک تری بشیم ، اون ازمایشگاه فرصت بیشتر با هم بودن رو بهمون داد. خیلی دوست دارم این فرصت تکرار بشه و ادامه دار باشه ؛ چون منم حس می کنم که ما خییلی بهم شبیهیم و خوشحالم که شبیه ترینم تویی!
دل نوشته دیگه :))
محمد رضائی شریف ابادی:
یه وقتایی با یه آدمایی برخورد میکنی تو زندگیت که حتی همون برخورد اول هم عجیبه برات... قصه وقتی عجیب تر میشه که برخورد اولی در کار نباشه و تو طرف رو بشناسی :))
پیش میاد دیگه بلخره! یهو میبینی یکیو فالو داری (فالو میشی؟ فالو هستی؟ فالو میکنی؟ فالو خالی؟ بازم یادم نیست چی بود😂) ولی اصلا در جریان نیستی اون آدم کیه... بعد که برای اولین بار میبینیش شوکه شدنت میشه اولین خاطره تون :)))
خب متن ادبی بسه دیگه :دی (چقدرم که ادبی بود :دی) قبلا هم گفته بودم، خیلی ازت درس گرفتم تو این مدت نسبتا کوتاهی که میشناختمت.. رفتارت با دوستات، بعضی حرفات و خیلی چیزای دیگه کمکم کردن... کلا جالب بود برام همه چیه این رفاقت :)
از ته دل آرزو میکنم هرجا هستی موفق باشی... زود به زود سر بزن بهمون ؛))
حقیقتا جیگرترین
مهتاب عزتی کرمی:
فاطمه ی ناز و خوشگلم. اولین ترینی که با اسم تو میاد تو ذهنم: خوشگل ترین و جیگرترینه. اینجا نگممممم برات!!! یه حس مشترکی که باهات دارم ایده آل گرا بودنه و به نظرم حق داری ایده آل گرا باشی چون لایق این هستی که به همه ی ایده آل هات برسی. با دیدنت همیشهههه انرژییی مثبت می گیرم و می تونم باهات از دردای مشترک حرف بزنم و درد و دل کنم. به نظرم لایق بهترین ها هستی و به همه شون خواهی رسید. توانایی های درسیت رو همیشه تحسین می کنم. امیدوارم سال بعد این موقع باهات از شادی های مشترک و خبرای های خوب و شیرین موفقیت حرف بزنیم. می دونم که می دونی چقدرررر برام عزییییزییی عشق جان:**
ردیف اول نشین جان
ناشناس!:
خب همونطور که خودت گفتی شروع دوستیمون به پروژه پوروطن ترم ۴ میرسه (البته من به نظرم همون هفته دوم ترم ۱ که رفتیم جیگرکی اولیش بود ولی باشه). واقعاً یکی از بهترین پروژههایی بود که انجام دادم، قبول دارم دعوام کردیم ولی واقعاً از بهترینا بود، فکرشم نمیکردم یه پروژهای مانا نباشه من اینقدرررر سرش بخندم و بهم خوش بگذره. انقدر بهم خوش گذشت که ترم ۵ وقتی دیدم پروژهی OS شمام مونده حقیقتاً خوشحال شدم که میتونیم با هم پروژرو انجام بدیم و بازم مثل پروژه پوروطن کلی بخندیم.
ولی همهی اینا یه طرف اون وقتایی که شب امتحان میگفتی توام نخوندی یه طرف دیگه(ترم ۶). از غیبت کردنا و مسخره کردنا و همه خوشگذشتنا وقتایی که بودیم نگم دیگه. خلاصه که ایشالا که بدونی چقدر بودنت تو دانشگاه لازم بود. دوستیمون بمونه تا چندین سال.
خیرخواه و مهربون
سوده نیلفروشان :
فاطمه ی عزیزم. من واقعا ازاین همه خیرخواهیت به همه لذت میبرم. همیشه اگه کمکی از دستت بربیاد دریغ نمیکنی. من واقعا دوست دارم بعد از این 4 سال رابطمون ادامه پیدا کنه.واقعا دلم برات تنگ میشه
FPGA و سیمولیشنی که ۹ ساعت طول کشید!
زهرا عباسیان طائب:
بودن در کنار ی دوست خوب، و انرژی مثبت اون تنها چیزی بود که می تونست سیمولیشنی که ۹ ساعت طول کشید رو قابل تحمل کنه و اون پروژه رو به آخر برسونه! گذروندن اون سه روز با تو یکی از بهترین اتفاق های دوران کارشناسیمه (چقدرررر خوش گذشت اون سه روز). همه ی دوستای من سرمایه های زندگیمن، پیدا کردن ی دوست خوب یکی از بهترین اتفاقای زندگیمه که باید اونو مدیون پروژه fpga باشم!
پ.ن
خروجی ای که فورس کردی رو هم هیچ وقت یادم نمیره!
همه فن حریف!
فاطمه باقری:
فاطمه جان سلام!شاید خیلی معلوم نباشه اما من به شما خیلی ارادت دارم😄 روز امتحان گسسته رو هیچوقت یادم نمیره که نشستی سوالا رو دونه دونه برامون حل کردی و توضیح دادی درحالیکه واقعا مستاصل بودم. در حالیکه اون موقع فقط یه سلام علیک داشتیم باهم.اینو میگم برای اینکه بدونی مهربونیا هیچوقت فراموش نمیشن.هیچ وقت گم نمیشن و توی ذهن ها باقی میمونن.و این دنیا بدون مهرومحبت آدما واقعا تحمل کردنی نیست.
فاطمه جان تو لایق بهترین هایی.دعا میکنم بهترین ها برات اتفاق بیفتن.
قزلودی
سعید دادخواه گندشمین:
اولین خاطره مشترک من و تو و کیمیا (ظاهرا :دی) که قطعا اون روزیه که میانترم فیزیک یک داشتین و من یه راهنمایی کوچیک کردم و یه سوال به همون فرم اومد و کلا خاطره شد :))
بعدش گذشت تا اسمبازی شب عیدی، بعدشم نمیدونم چطوری شد اینطوری شد :دی
به خودت که زیاد گفتم چقد بهت اعتقاد دارم و خودتم میدونی که چقد شاخی.
شاخ و پرانرژی باش.
چه سعادتی
شهرزاد حاجی امین شیرازی:
نمی تونم بگم چقدر خوشحالم که تونستم با تو سر یک کلاس بشینم و تو رو بشناسم چرا که بودن در کنار انسان نازنینی مثل تو در وصف نمی گنجه ...همیشه از حرف زدنمون قبل وبعد کلاس ها لذت بردم....امیدوارم در همه ی مراحل زندگی موفق و سلامت و خوش باشی و روزهات به باصفایی و خوبی خودت بگذره :**
بعضی وقت ها فقط این که گفته ای در وصف کلمات نمی گنجه کافی نیست..باید گفت که دوست خوبی مثل تو و خوبی هات اونقدر زیادن که کلمات پیششون کم میارن...
مامانِ کیم
اتوسا احسنی ثمرین:
مامان قزلووو ❤️ مامان خوبی بودی ولی 🚶 یه خاطره ای بگم که قطعن یادت نیست، یه موردی بود سر منطقی بهم که توضیح میدادی لحظه ای متوجه میشدم ولی سی ثانيه بعدش دوباره یادم میرفت :))) جدا ازینکه همون ترم چند بار پرسیدمش، یادمه ترمای بعد هم یه بار باز ازت پرسیدم :))) شرط میبندم برم پیداش کنم ازونجایی که یادم نیس قطعن باید ازت بپرسمش :))) سر آز شبکه هم که اگه نبودی منم نبودم :)) ❤️ در نهایت هم لبت خندون همیشه عزیز دل
دوست مهربونم
شبنم سلطانپور:
سلام فاطمه جونم
يادت ترم يك همه ي كلاسامون باهم بود سر كلاس فيزيك هيچ كس نميومد ما چندتا كامپيوتري ها رديف اول ميشستيم صرفا ميرفيتم اسم بنويسيم 😂واي وقتي باهم راه ميرفتيم تو تند تند ميرفتيم بعد من نميتونستم تند بيام هميشه يا عقب ميموندم يا به زور خودمو ميكشوندم بهت برسم اين ترم هم كه ترم اخر باهم سر كلاس سيد صالحي بوديم چقدر بهش ميخنديديم و بعدازظهر باهم برميگشتيم (ديگه منم مثل تو تند ميتونم بيام😄😄)و تو راه راجب تمام مشكلات جامعه و فرهنگ مردم حرف ميزديم 😂😂😂
فاطمه جونم ان شاءالله هرجا هستي سلامت باشي و شاهد موفقيت هاي بيشترت باشم❤️❤️
دوستت دارم
OS
مانا پوستی زاده:
دوستی ما سر پروژه OS شروع شد و خوشحالم که پروژه این سود رو داشت :دی اما الان هرجور فکر میکنم اسمت که میاد یاد گروهای تلگراممون و حرفامون و غیبتامون میافتم و میخندم :دی چه کسایی که حتی فکرشم نمیکنن اسکرینشات عکساشون اونجا باشه. (اگه یه نفر دیگه هم این رو میخونه بدونه که منظورم شما نیستی چون اینایی که میگم از بچههای دانشگاه نیستن 😅)
با اینکه الان اونجا کمتر حرف میزنیم ولی میدونم بازم برگردیم بخونیم اونارو میمیریم از خنده! همیشه خوشحال باشی و بدون غر :))) 😍
این رو هم بگم که همیشه ما پنج نفر در کنار هم (توی کلاسای مشترک) صدرنشین بودیم :دی
اسم بازی
امیر حقیقتی ملکی:
قصه خیلی جالبیه قصه صمیمی شدن من و فاطمه!
تا قبل از عید ۹۶ که خانم قزلو و آقای حقیقتی بودیم. حوالی عید ۹۶ بود که تو گروهی بودیم باهم که توش اسم بازی (خدایی اینکه تو یه گروه تلگرام و به صورت ارسال پیام! اسمبازی کنی خودش بار سنگینی از تباهیه!) و بعد اون همه چی یکهو عوض شد و شدیم فاطمه و امیر :دی.
همیشه نظمی که داشتی تو کارات برام تحسینبرانگیز بود و سعی میکردم ازت یاد بگیرم. وقتی کلا به یادت میافتادم حقیقتا اینکه اینهمه راه هر روز میکوبی از کرج میای اینجا و عصر نشده دوباره برمیگردی، چارستون بدنم به لرزه میافتاد :دی. همین واقعه نشان از جنگندگی و نظم بالات داره که تونستی زمانبندی خوبی رو رعایت کنی که تعادل داشته باشی تو زندگیت.
ورودت به عرصه فعالیت دانشجویی و همکار شدنمون هم برمیگرده به لینوکس ۹۶ که به عنوان یکی از همکاران کمیته رسانه بودی و با آرامش کاراتو انجام میدادی و بلاگ رو مدیریت میکردی؛ و چه خاطرهها که سر اون لینوکس داشتیم باهم.
حوالی مهرماه بود که اومدی آبشار ایگل با بچههای کوهساران هم آشنا شدی کمابیش و چه برنامه خوبی بود؛ دیدن اینکه یکی از دوستای صمیمی دانشکدهای اومده تو دایره دوستای صمیمی خارج دانشکده، حس خیلی خوبی بود.
آخرین اثر هنریت هم فکر کنم برمیگرده به گروه «۸» (که بعدها اسمشو عوض کردین :/ ) و آواتار شاخ گروه و کیف سبز من! چه خاطرهها که ما در این گروه داریم!
یادش بخیر همه اون تیکهها و خندههایی که به هم انداختیم تو همین گروه اسم بازی!
امیدوارم همیشه شاخ بمونی و لبخندت برقرار باشه؛ مثل همین عکس!
مامان خانواده قزلومزلوکیم
سارا واسعی:
قبول نیست؛ تو زودتر نوشتی هرچی تو مغز من بود :(
حقیقتا مثل یه مامان با درایت بودی برای خونوادهی کوچیکمون. خیلی عجیب نیست که بدون حرف زدن، میفهمیدیم همو، تو ورژن برونگرای منی( ISTJ vs ESTJ). اینکه اولین روز دانشگاه تو خیام همکلام شدیم و تو هم IT بودی و همممهی کلاسامون با هم بود بزرگترین شانس من حساب میشد. البته فقط کلاس نبود؛ مترو، پیادهرویهای صحن دانشگاه(بعضی وقتا به زور میبردی منو :)) )، پارک دانشجو(:دی) حدس و گمانها و داستانهایی که میساختیم و هزاران جا و حس مشترک کمک کرد که روزهامون خاطرهانگیز بشن .فکر نمیکنم میشد پارتنر به خوبی تو تو دانشگاه پیدا کرد، حتی تو رقص :دی
اذیتکردنهای متحدانهی کیمیا و گذاشتن اسم مستعار از ترم یک شروع شد و ترمهای بعد با قهقهههامون گوش فلکو سوراخ کردیم( این قسمت: فرخنژاد). یادمه ترم یک میگفتن کاش تا آخر همینجوری بمونید شما سه نفر. آخر ماجرا نیست اما آخر دانشگاه شده و ما هنوز یه خانوادهایم.
دلم خیلی برات تنگ میشه و قول بده ارتباطمون کم نشه بعد دانشگاه. دوست دارم #قزلومزلوکیم
قزلومون 💗
ناشناس!:
فاطمه جانم
به طور دقیق اندازه چهار سال کارشناسی باهم خاطره دارم داریم
فکر میکنم انتخاب اون اولمون که تو مادر خانواده ای انتخاب درستی بود ، همیشه بدون قضاوت و کمی کمتر برون گرا ، کنارمون و گوش شنوای ماها بودی و دلمون به بودنت گرم بود
بهت که فک میکنم اولین تصویری که تو ذهنم میاد اینه که کافیه یک چیزی رو بخوایی قطعا بدستش میاری
این مدلی که اگه به شمشیربازی علاقه داشتی قطعا یکی از ترسناک ترین رقیب های من بودی
شاهد مسیری که اومدی جلو و سختی هایی که کشیدی و شاید گاهی خسته شدی و باز محکم تر ادامه دادنات بودم
از ترم یک و اون گروه های وایبری و تلگرامی مون و کیوانفر تا ردیف اول همه ی کلاس ها و خنده های بند نیومدنیمون ، همه و همه رنگی رنگی ترین بخش کارشناسی من بودن
تو تمام شرایط سخت و آبله مرغونی حتی کنارم بودی
فک کنم قبلا هم گفتم ، اذیتم که نمیکنین حس میکنم ی چیزی کمه ، خود همین اذیت نکردن هم میتونه ی ایده ی خلاق واسه اذیت کردن باشه
اینکه مسیر زندگی آدم ها ی جایی بهم میرسه همیشه ی دلیلی داره ، خدا رو شاکرم که از همون روز اول کارشناسی زندگی هامون هم مسیر شد
خواهر بودن که همیشه به هم خون بودن نیست ، مرسی که بودی ، بازم باش لطفا :*
توضیحات
ناشناس!:
متن: سارا واسعی، کیمیا رضایی، فاطمه معرفت، امیر حقیقتی، مجید شموشکی، محمد رضایی، فاطمه باقری، سعید دادخواه، مهتاب عزتی، راضیه معینی، آیسان آقازاده، مانا پوستیزاده، شهرزاد شیرازی، زهرا عباسیان، شبنم سلطانپور، سوده نیلفروشان، آتوسا احسنی
عکس: سارا واسعی، کیمیا رضایی، امیر حقیقتی